عبدالله مستوفى

181

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مستقيم ميافتد ، ديگر حالا تغيير جهت نميدهد ، ولى بازهم قدرى تلاطم دارد كه نه ميتوان نشست و نه دراز كشيد ، بازهم از پهلوها و جلو و عقب دائما در حركت نوسانيست . بالاخره تا فردا ظهر كه بلنكران رسيديم ، باوجود آفتاب و نبودن طوفان بيش‌وكم اين رقاصى در كار بود . معلوم شد در همان موقعى كه مشايعت‌كنندگان ميخواسته‌اند از كشتى خارج شوند ، اين طوفان بارانى سر كرده و كاپيتن مجبور شده است فرمان حركت دهد . در همين ضمن ، يك كشتى ماهيگيرى كه در آن نزديكى بوده است غرق شده ، كشتى براى نجات ماهيگيرها مجبور بوده است دمبدم تغيير جهت بدهد و حركات عجيب و غريب نيمساعتهء اول براى نجات آنها بوده و بعد كه راه مستقيم خود را ميپيموده است نسبة آرامتر شده است . تندروى عمواقليهاى آستارائى قبل از رسيدن بلنكران ، بآستارا رسيديم . عده‌اى از اتباع ايران كه شنيده بودند در اين كشتى سفير كبير ايران است ، با قايق بكشتى آمده بودند . رئيس عده كه البته در انجمن محلى شخص مشار اليهى بود ، گفت : « ميخواهم سفير كبير را ملاقات كنم . » گفتم : « ديشب كشتى طوفانى بوده و فعلا خوابيده‌اند ، با سفير كبير چه كار داريد ؟ » گفت : « ميخواهيم بدانيم مقصود از فرستادن سفير چيست ؟ » ديدم مؤمن با اينكه فارسى حرف مىزند ، مفهوم حرفش خيلى تركى است . گفتم : « ميدانيد سفير كبير كيست ؟ » گفت : « بلى مشير الملك است » گفتم : « در وطنپرستى او انشاء اللّه ترديدى نداريد ؟ » گفت : « خير » گفتم : « پس يقين بدانيد كه مقصود سوئى در بين نيست . » عمواغلى با اين بيان ساكت شد ، ولى پيدا بود كه ناراضى است . قدرى عبث پا سفت كردند ، همين كه ديدند به جائى نميرسد و كشتى در شرف حركت است ، رفتند . چه بايد كرد ؟ همين كه گفتند شما آزاديد ، كار باينجا ميرسد كه چند نفر بيسواد لا يشعر ميخواهند بدانند مقصود از فرستادن سفارت فوق العادهء ايران بدربار روس و انگليس و فرانسه چيست ؟ باز اگر باادب و ساده اين سؤال را ميكردند ، مانعى نداشت كه من بآن‌ها جواب بگويم براى اعلان جلوس شاه است ؛ ولى چون مقصود آنها خودنمائى بود ، نه فهم مطلب ، جوابشان همين بود كه شنيدند . زيرا كسى كه اسم سفير كبير را بداند و خبر داشته باشد كه اين سفير بدربار سه دولت مأمور و با چه كشتى عازم شده است ، البته ميداند كه مقصود از اين فرستادن سفارت چيست ؟ در اين روزها آذربايجانىها ، بخصوص تبريزيها ، از اين قماش تظاهرات زياد ميكردند . حاجى رحيم آقاى قزوينى براى من تفصيلى از ملاقات ميرزا آقا ( اعتماد الملك بعد ) وكيل دورهء اول تبريز با فرمانفرما والى آذربايجان و آفتابه گلدان خواستنش در مجلس ايالتى نقل كرده است كه من نوشتن جزئيات آن را مخالف ادب نويسندگى ميدانم . تشريفات ورود به خاك روسيه فردا ساعت ده صبح بباكو رسيديم . من كه از پطرزبورغ بتهران آمدم ، چون فكر ميكردم كه تا برگشتن حاجتى به لباس رسمى پيدا نميكنم ، لباس رسمى خود را در آنجا گذاشتم . وقتى كه بنا شد با سمت نايب سومى ، يعنى يك پايه ترقى ، با سفارت كبرى به اين